تبليغاتX
پارسا تودی Parsa today
پارسا تودی Parsa today

وبلاگ مخصوص کودکان (علمي ، هنري ، عکس)
 
 
پارسا نجفي پور

من پارسا نجفي پور هستم متولد سال 1379 و دوست دارم يک وبلاگ براي بچه هاي گل ايراني درست کنم.
fnp.fnp@gmail.com

 

موضوعات

نقاشي و عکس

خبري

قصه و شعر

علمي

 

پیوند ها

بزرگترين سايت علمي کشور

مرجع کامل علوم جهان

آموزش هاي پيشرفته علوم آب

آموزش متنوع علوم کشاورزي

مطالب پربار پزشکي

آموزش گام به گام کامپيوتر

بزرگترين مرجع مذهبي

تمامي علوم گياه و گياه پزشکي

بهترين فيلم هاي روز جهان

قالب وبلاگ

 

مطالب اخير

کوچکترین مخترع استان خوزستان

دانلود قصه هاي زيبا از کتاب " من و بابام "

کد هاي جاوا

عکس هاي من در مسافرتهام

چهارشنبه سوري

نقاشي

راپونزل و موهاي جادويي

 

قورباغه و گاو نر

قورباغه و گاو نر

قورباغه كوچولو به قورباغه بزرگي كه كنار بركه نشسته بود مي گفت: واي پدر،من يك هيولاي وحشتناك ديدم. او به بزرگي يك كوه بود و روي سرش هم شاخ داشت. دم درازي داشت و پاهايش هم سم داشت.

 

قورباغه پير گفت: بچه جان، اوني كه تو ديدي فقط يك گاو نر بوده است. آن خيلي هم بزرگ نيست و ممكن است يك كمي از من بزرگتر باشد.

من مي توانم خودم را به همان اندازه بزرگ كنم، تو مي تواني خودت ببيني.سپس خودش را باد كرد و باد كرد.

بعد از قورباغه كوچولو پرسيد: از اين هم بزرگتر بود؟

 

 

قورباغه كوچولو كه هيجان زده شده بود،گفت: خيلي بزرگتر از اين بود.

 

 

 

قورباغه پير دوباره خودش را بيشتر باد كرد و پرسيد: آن گاو نر هم اين اندازه بود مگه نه؟

و باز قورباغه كوچولو جواب داد: بزرگتر پدر، خيلي بزرگتر.

 

 

 

دوباره قورباغه پير نفس عميقي كشيد و خودش را بيشتر باد كرد و بزرگتر و بزرگتر شد. سپس به پسرش گفت: من مطمئن هستم كه آن گاو نر از اين اندازه بزرگتر نبود.

اما در يك لحظه قورباغه پير كه خودش را خيلي باد كرده بود تركيد.

 

 

بچه هاي عزيز يادتون باشد كه اونهايي كه خيلي خودخواه هستند و خودشان را بهتر از هر كسي مي بينند باعث از بين رفتن خودشان مي شوند.

دوشنبه یکم بهمن 1386 |