تبليغاتX
پارسا تودی Parsa today
پارسا تودی Parsa today

وبلاگ مخصوص کودکان (علمي ، هنري ، عکس)
 
 
پارسا نجفي پور

من پارسا نجفي پور هستم متولد سال 1379 و دوست دارم يک وبلاگ براي بچه هاي گل ايراني درست کنم.
fnp.fnp@gmail.com

 

موضوعات

نقاشي و عکس

خبري

قصه و شعر

علمي

 

پیوند ها

بزرگترين سايت علمي کشور

مرجع کامل علوم جهان

آموزش هاي پيشرفته علوم آب

آموزش متنوع علوم کشاورزي

مطالب پربار پزشکي

آموزش گام به گام کامپيوتر

بزرگترين مرجع مذهبي

تمامي علوم گياه و گياه پزشکي

بهترين فيلم هاي روز جهان

قالب وبلاگ

 

مطالب اخير

کوچکترین مخترع استان خوزستان

دانلود قصه هاي زيبا از کتاب " من و بابام "

کد هاي جاوا

عکس هاي من در مسافرتهام

چهارشنبه سوري

نقاشي

راپونزل و موهاي جادويي

 

داستان لوکوموتيو

 

 

روزي طوفان سهمگيني وزيد و صاعقه اي به كوه باعث شد، صخره سنگ بزرگي از كوه سرازير شود و به روي ريل راه آهن بيافتد.

 

 

 

 

 

پرنده ي دريايي آنچه را كه اتفاق افتاده بود، ديد. او پيش دوستانش، خرگوش و موش و روباه رفت و ماجرا را برايشان تعريف كرد 

 

 

 

 

 

 

 

خرگوش گفت: ما بايد سنگ را از روي ريل كنار ببريم چون يكساعت ديگر قطار سريع السير به اينجا مي رسد و خدا مي داند كه اگر به اين صخره بخورد چه اتفاقي مي افتد. آنها سعي كردند كه صخره را تكان بدهند و بيشتر و بيشتر آنرا هل دادند، اما صخره هيچ تكاني نخورد.

 

 

 

 

 

 

 

روباه گفت: ما بايد به لوكوموتيو قرمز خبر بدهيم، او خيلي قوي است.

موش گفت: آخه وقتي نمانده است.

پرنده دريايي گفت: من مي روم و لوكوموتيو را مي آورم.

 

 

 

 

 

 

مرغ دريايي به لوكوموتيو گفت: ما به كمك نياز داريم. سنگ بزرگي روي ريل هاي راه آهن افتاده است و قطار سريع السير هم بزودي مي رسد.

 

 

 

 

 

لوكوموتيو سوتي كشيد و دوستانش را صدا كرد، تا دور هم جمع شوند. او از همه بزرگتر و قويتر بود ولي نمي توانست تند حركت كند. او ماجرا را براي دوستانش  تعريف كرد و گفت: شما جلوتر برويد، من هم دنبال شما خواهم آمد.

 

 

 

 

 

 

لوكوموتيوها با شتاب براه افتادند، اما قطار تندرو هم نزديكتر و نزديكتر مي شد.

دو تا از آنها به صخره رسيدند و شروع به هل دادن صخره كردند، اما سنگ بزرگ تكان نخورد

 

 

 

دو لوكوموتيو ديگر هم از راه رسيدند و با هم سنگ را هل دادند. سنگ بزرگ تكاني خورد ولي از روي ريل كنار نرفت.

قطار تندرو نزديكتر شده بود.

موش گفت: آنها نمي توانند اينكار را انجام دهند.

 

 

 

 

 

لوكوموتيو بزرگ از راه رسيد او سوت مي كشيد و با تمام قدرت چهار لوكوموتيو را هل مي داد و آنها هم صخره ي سنگي را هل مي دادند.

سنگ اول تكاني خورد و بعد چرخيد و چرخيد تا اينكه از روي ريل كنار افتاد.

 

 

 

 

 

قطار تندرو از راه رسيد. لوكوموتيوها و حيوانات با شتاب به كنار رفتند و منتظر ماندند تا ترن تندرو بگذرد.

 

 

 

 

 

 

 

قطار تندرو از راه رسيد و همانطور كه عبور مي كرد سوت  كشيد و گفت: متشككككرررررررممممممممم

پنجشنبه ششم دی 1386 |