|
نقاشي |
|
|
سلام : ديشب يه نقاشي کشيدم گفتم اونو توي وب بزارم . مخلص شما : پارسا

|
|
پنجشنبه چهارم بهمن 1386 |
|
|
| |
|
راپونزل و موهاي جادويي |
|
|
روزگاری زن و مردی زندگی می کردند که فرزندی نداشتند . بالاخره آرزوی آنها به حقیقت پیوست. آنها منتظر ورود کوچولویی به خانه اشان بودند.
پشت خانه آنها پنجره ای قرار داشت که به یک باغ زیبا و بزرگ باز می شد . باغ پر از گلهای زیبا و درختهای میوه بود

ادامه مطلب |
|
دوشنبه یکم بهمن 1386 |
|
|
| |
|
چهار خرگوش كوچولو |
|
|
چهار خرگوش كوچولو

روزي و روزگاري، در جنگلي پر از درختهاي سوزني، چهار بچه خرگوش همراه مادرشان در حفره اي شني زير ريشه هاي يك درخت زندگي مي كردند. اسمهاي آنها ، فلاپسي ، ماپسي ، دم پنبه اي و پيتر بود.
ادامه مطلب |
|
دوشنبه یکم بهمن 1386 |
|
|
| |
|
اردک خوش شانس |
|
|
اردک خوش شانس
پدر برای دختر و پسرش کتاب می خواند .اسم کتاب اردک خوش شانس، خوش شانس، خوش شانس بود. قصه اینطوری بود که....
روزی یک اردک خوشگل و دوست داشتنی برای گردش بیرون رفت و خیلی زود یک گودال آب تمیز و دوست داشتنی پیدا کرد. اوه، چه اردک خوش شانسی!
اردک خوش شانس گفت: "کواک"

ادامه مطلب |
|
دوشنبه یکم بهمن 1386 |
|
|
| |
|
خرسی بنام وولستن کرافت |
|
|
|
خرسی بنام وولستن کرافت |
| |
|
نه خیلی دور و نه خیلی وقت پیش، یک خرس بزرگ و زیبا روی یکی از قفسه های فروشگاه نشسته بود و منتظر بود تا کسی او را بخرد و به خانه ببرد
اسم او وولستن کرافت بود اون یک خرس معمولی نبود . موهای تنش رنگ خاکستری تیره و روشن بود و رنگ عسلی نوک بینی و گوشها و پاهایش بسیار جذاب بود
وولستن کرافت با آن جلیقه قهو ه ای و پاپیون طلایی اش بسیار زیبا بود
روی اتیکتی که به پاپیونش نصب بود اسمش را با خط پررنگ نوشته بودند ول ستن کرافت |
 |
ادامه مطلب |
|
دوشنبه یکم بهمن 1386 |
|
|
| |
|
بانی خرگوشه و فیلم ترسناک |
|
|
بانی خرگوشه و فیلم ترسناک
وقتیکه صدای بسته شدن در پارکینگ به گوش رسید بانی خرگوشه گفت : همه چیز روبراه است
. بیائید به طبقه پایین برویم و تلویزیون را روشن کنیم . می توانیم یک نوار ویدیویی نگاه کنیم
ادامه مطلب |
|
دوشنبه یکم بهمن 1386 |
|
|
| |
|
كسي كمك مي كند؟ |
|
|
كسي كمك مي كند؟
يك مرغ حنايي كوچولو همراه با دوستانش در مزرعه زندگي مي كرد.دوستان او يك سگ خاكستري، يك گربه ي نارنجي و يك غاز زرد بودند.
ادامه مطلب |
|
دوشنبه یکم بهمن 1386 |
|
|
| |
|
چشمه ي سحرآميز |
|
|
چشمه ي سحرآميز
روزی روزگاری در یک جنگل بزرگ خرگوش کنجکاوی زندگی می کرد. یک روز، خرگوش کنجکاو درحال دویدن و بازی کردن بود که به چشمه ای سحر آميز رسید.
ادامه مطلب |
|
دوشنبه یکم بهمن 1386 |
|
|
| |
|
چوپان دروغگو |
|
|
چوپان دروغگو
روزی روزگاري پسرك چوپاني در ده اي زندگي مي كرد. او هر روز صبح گوسفندان مردم دهات را از ده به تپه هاي سبز و خرم نزديك ده مي برد تا گوسفندها علف هاي تازه بخورند.او تقريبا تمام روز را تنها بود.
ادامه مطلب |
|
دوشنبه یکم بهمن 1386 |
|
|
| |
|
دو موش بد |
|
|
|
دو موش بد |
|
|

|
روزی و روزگاری يك خانه عروسكي بسيار زيبایي در کنار شومینه اتاق قرار داشت .ديوارهاي آن قرمز و پنجره هايش سفيد بود . آن خانه پرده هاي توري واقعي داشت. همچنين يك درب در جلوی خانه و يك دودكش هم روی سقفش دیده می شد. |
ادامه مطلب |
|
دوشنبه یکم بهمن 1386 |
|
|
| |
|
گنج دزد دريائي |
|
|
گنج دزد دريائي
ريش آبي غرغر مي كرد و مي گفت: ده قدم از ايوان و بيست قدم از بوته رز، اينجا . گنج اينجاست . اين خوابي بود كه اون شب جاويد ديد.
ادامه مطلب |
|
دوشنبه یکم بهمن 1386 |
|
|
| |
|
چه كسي تكاليف پاتريك را انجام داد؟ |
|
|
چه كسي تكاليف پاتريك را انجام داد؟
پاتریک هیچوقت تکالفش را انجام نمی داد. او می گفت اینکار خسته کننده است. او هميشه بیسبال و بسکتبال بازی می کرد.
معلمش به او می گفت، با انجام ندادن تکالیفت چیزی یاد نمی گیری البته حق با معلمش بود.
اما او چیکار می توانست بکند او از اینکار متنفر بود

ادامه مطلب |
|
دوشنبه یکم بهمن 1386 |
|
|
| |
|
قورباغه و گاو نر |
|
|
قورباغه و گاو نر
قورباغه كوچولو به قورباغه بزرگي كه كنار بركه نشسته بود مي گفت: واي پدر،من يك هيولاي وحشتناك ديدم. او به بزرگي يك كوه بود و روي سرش هم شاخ داشت. دم درازي داشت و
ادامه مطلب |
|
دوشنبه یکم بهمن 1386 |
|
|
| |
|
گرگي در لباس ميش |
|
|
گرگي در لباس ميش
روزي روزگاري يك گرگ بدجنس براي پيدا كردن غذا دچار مشكل شد. چون گله اي كه براي چرا به آن كوه و چمنزار مي آمد يك چوپان دلسوز و يك سگ دقيق داشت. آنها مواظب هر اتفاقي در گله بودند.
ادامه مطلب |
|
دوشنبه یکم بهمن 1386 |
|
|
| |